اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

175

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

بابل كه بر كشورى بزرگ و با عظمت حكمرانى داشتند و كشورهاى ديگر در مقابل كشورشان ناچيز بود ، خراجگزار بودند و چون اسكندر به پادشاه ايران نوشت و او را باطاعت خود خواند بر او گران آمد پس اسكندر به زمين بابل لشكر كشيد و با پادشاه آن روز ايران » دارا « پسر » دار « [ 1 ] جنگيد تا او را كشت و بر خزائن كشور او دست يافت و دخترش را بزنى گرفت آنگاه به زمين پارس آمد ، مرزبانان و سروران آن را كشت و شهرها را گشود سپس به هند رفت و با پادشاه هندوستان » فور « كه بجنگ اسكندر در آمد جنگيد و او را كشت [ 2 ] و از طرف خود يكى از هنديان بنام » كيهن « را پادشاه هند گردانيد و بازگشت ، اسكندر بر خاور و باختر دست يافت و پس از جهانگيرى به زمين بابل بازگشت و چون بدامنه هاى عراق نزديك » جزيره « رسيد بيمار شد ، بيماريش سخت گرديد كه از خود نااميد گشت و دانست كه مرگ فرارسيده است پس بمادرش نامه اى نوشت تا او را در مرگ خود تسليت گويد ، در آخر نامه بمادرش ميگويد : خوراكى تهيه كن و هر كس را از زنان كشور توانستى فراهم نما و هر كسى كه در عمرش مصيبتى ديده است از غذايت نخورد ، مادر اسكندر خوراكى فراهم نمود و مردم را بر آن گرد آورد آنگاه بانها فرمود كسى كه در عمرش مصيبتى داشته است نخورد هيچكس نخورد و مادر اسكندر مقصود او را دانست ، اسكندر در همانجا كه نامه نوشت بدرود زندگى گفت [ 3 ] ياران او فراهم شدند و او را كفن كرده حنوط نموده در تابوتى زرين نهادند آنگاه فيلسوف بزرگى بالاى نعش او ايستاد و گفت : امروز بسى بزرگ و عبرتانگيز است كه پادشاهى چنان به زانو در آمد ،

--> [ 1 ] يكى از نواده هاى داريوش دوم كه يونانيها اسم او را » كدمان « نوشته‌اند و در تاريخ مشهور به داريوش سوم و در داستانهاى ما معروف به » دارا « پسر داراب است ( ايران قديم ص 91 ) . [ 2 ] حريف معتبر اسكندر در هند » پوروس « نامى بود كه اسكندر او را شكست داد و بزندان كرد آنگاه ممالك او را به دو باز پس داد و او را در زمره دوستان خويش در آورد ( تاريخ ملل شرق و يونان ص 317 ، ايران باستان ص 1793 - 1799 ) . [ 3 ] اسكندر در زمان مرگ پدر و اول پادشاهى بيست سال بيش نداشت ( 336 ) و پس از دوازده سال سلطنت و جهانگشايى در سال 323 با مرگ روبرو شد ( تاريخ ملل شرق و يونان - ايران باستان - ايران قديم ) نه سال پيش از كشتن دارا و شش سال پس از آن پادشاهى كرد و در سى و شش سالگى مرد ( مروج الذهب ج 1 ص 291 ) .